تبلیغات
سرزمین انیمیشن - لبه ی تاریکی_فصل سوم:آشوبگران
سرزمین انیمیشن

ما نیز می توانیم زندگانی خود را به شكل یكی از این افسانه ها در آوریم، به شرط اینكه شهامت داشته باشیم

لبه ی تاریکی_فصل سوم:آشوبگران

چهارشنبه 31 خرداد 1396

نوع مطلب :سرگرمی، 


اینم از قسمت بعد
دوستان اگه موافق باش قسمت های بعدی رو بصورت پی.دی.اف قرار بدم که هم بیشتر باشه هم غلطش کمتر؟




با هر قدمی که برمیداشتند عمارت بزرگ سنگی خودش را بهتر نشان میداد بالاخره بعد از آخرین پیچ تمام عمارت از بین درختان بیرون آمد و معلوم شد ؛بزرگ ومجلل بود با درهایی آهنین و حیاطی کوچک. کیتل به یاد نداشت هیچ وقت این قسمت جنگل را دیده باشد بنابراین آن عمارت برای همه آن ها ساختمان جدیدی بود؛ ادموند کنار در ایستاد و دستش را روی اسکنر کنا در گذاشت رنگ اسکنر سبز شد و در با صدای تقی آرام باز شد:اینجا میتونیم استراحت کنیم.

فلورا به درخت های حرص نشده و علف های بی نظم حیاط خانه خیره شده بود، پیچک ها روی دیوار ها رشد کرده بودند و بعضی از سنگ ها را ساییده یا خرد کرده بودند، فلورا پیش خودش فکر کرد که بیرون آن خانه نیاز شدیدی به تمیز کاری و تعمیرات دارد اما داخل خانه برعکس بود،هوای دلنشین و مطبوع همراه با روشنایی لوسترهای شیشه ای وبوی خوش گل های رزی که در خانه پیچیده بود دکوراسیون خانه با رنگ های قرمز و طلایی و سفید چیده شده بود و فضای داخلی آن جا را مثل یک کاخ کوچک کرده بود، ادموند آن ها را به سالن پذیرایی دعوت کرد و کمک کرد سه پسر آرام بشینند،فنیاس و فلورا هم به نشستن دعوت کرد سپس خودش از سالن بیرون رفت؛ فنیاس کنار کیتل نشسته بود و چشم از آن ها برنمیداشت ، کیتل لبخند دوستانه و کم رنگی به فنیاس زد:نگران نباش ما خوبیم.

-        باید براتون شنبلیله درست کنم.

کیتل با تعجب پرسید:شنبلیله؟!

ادموند در حالیکه با سینی روی دستش وارد اتاق میشد جواب کیتل را داد:آره باعث میشه نیروتون رو بدست بیارید.

سینی را روی میز گذاشت و نشست سه لیوان بزرگ حاوی مایعی سبز رنگ روبه روی پسر ها بود از قبافه هایشان کاملا مشخص بود که از رنگ آن مایع خوششان نیامده کیتل نالید:این چیه؟

ادموند با حالتی جدی پاسخ داد:شنبلیله.

کیتل آهی کشید و خودش را روی مبل ولو کرد،ویرجین با سوء ظن یکی از لیوان هارا برداشت و کاملا بررسیش کرد:نمیشه یه چیز دیگه بدین بخوریم؟

فنیاس زیر لب زمزمه کرد:تا اینا رو نخورین،جایی نمیرین.

و این یعنی آن ها برای همیشه همانجا مینشستد مگر اینکه لیوان سنبلیله ها خالی میشد ویرجین پیفی کرد اما به ناچارنفسش را حبس کرد و مایع را سر کشید.

 

 

 

 

 

ریکا با نگرانی روی صندلی نشسته بود و با عروسک گوشیش بازی میکرد؛ ظهر بود اما خبری از کیتل نشده بود جملات دیشب کیتل در ذهنش تکرارمیشدند:اگر تا ساعت دو ظهر فردا نیومدیم بدون گیر افتادیم سریع از اینجا به این آدرس اونجا جات امنه.

ریکا با نگرانی دکمه روی گوشی را زد ساعت یک و پنجاه و نه دقیقه بود!جیغ کوچک وبی صدایی کشید و ازجایش پرید اگر کیتل و بقیه نمی آمدند باید چکار میکرد؟فرار میکرد؟به جنگل میرفت تا کمکشان کند؟اصلا زنده بودند یا مرده؟با این افکار دلشوره بیشتری سراغش آمد؛آدرسی که کیتل برایش نوشت بود را برداشت و از آن آسیاب کوچک بیرون زد حالا ساعت دو یک دقیقه ظهر شده بود اما بیرون از آسیاب هم خبری نبود جنگل در سکوت کامل بود ریکا به سگ سیاه و بزرگی که کنار در خوابیده انداخت:انگار باید بریم پنی!

سگ سرش را بلند کرد و چند بار دمش را به نشانه دوستی برای ریکا تکان داد

ریکا خم شد و چند بار سگ را نوازش و سپس راه افتاد،پنی هم پشت سرش راه میرفت در میانه راه صدای زنگ گوشی ریکا بلند شد برای یک لحظه دختر از جا پرید اما سریع خودش را جمع وجور کرد:بله؟

-خانم سوگیهارا خوب هستین؟

ریکا اینبار واقعا از جا پرید:کارآگاه کیتل؟

-آ بله خوشحالم شناختین،مشکلی کع براتون پیش نیومده؟

-نه شما زنده این؟کجایین؟مگه نگفتین تا ساعت دو ظهر امروز برمیگردین؟

-خانم سوگیهارا خوب گوش کنید لطفا،بیاین به آدرسی که بهتون میدم وقتی رسیدین اینجا همه چیزو براتون تعریف میکنم.

ریکا با دقت به آدرس گوش داد و وقتی کیتل خداحافظی کرد با لبخندی گوشی را بست،باورش نمیشد از زنده بودن آن جنگجویان روح اینقدر خوشحال باشد ، اما چرا به آسیاب برنگشته بودند؟ ریکا نیشخندی به پنی زد و بین درختان دوید:بدو پنی باید بریم منتظرمونن.


Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
پاسخ Ame team A : خواهش میکنم
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 04:17 ب.ظ
با تشکر از شما
Rika Chan
شنبه 10 تیر 1396 12:32 ب.ظ
ایریس من یادم نمیاد چه شکلی بودم
ببین این شکلی بودم
پاسخ Ame team A : آره ممنون
MÈÏ KÃŃĚKÎ Qûèèñ Øf Šéçřëţ Ñïğhť Čìřčůś
دوشنبه 5 تیر 1396 03:45 ب.ظ
برم، یعنی الان باید برم دیگه نت بسه الان مادر گرامی وارد عملیات میشن :||||

نمیتونم دان کنم، چون اجازه ندارمممممم
پاسخ Ame team A : وا می چان تابستونه به مامان بگو یکم محدویتا رو برداره
MÈÏ KÃŃĚKÎ Qûèèñ Øf Šéçřëţ Ñïğhť Čìřčůś
یکشنبه 4 تیر 1396 10:56 ب.ظ
کنیچیوااااااا عزیزممممممممممممم گوگولیه من

نههههههه لطفا پی دی اف نزارین >_<

من نوموتونم دان کنم بوخودا
این قسمت رو خوندم.
عاقا می الان کجاست؟؟؟
تقریبا یه ماه پیش قسمت قبل رو خونده بودم، یادم نیست
الان هم باید برم -____-
پاسخ Ame team A : سلاااام
پس اگه بتونم هم پی.دی.اف میذارم هم متنشو چرا نمیتونی دان کنی می چان؟می هم معلوم نیست کجائه دیگه
کجا باید بری هیچ نیستت:|
nerissa chan
یکشنبه 4 تیر 1396 02:22 ب.ظ
خخخخ شنبلیله
اممم به نظرم بزار اخر رمان همه ی قسمت هارو بزار تو یه پی دی اف ولی اگه بخاطر غلط املایی هست که هیچی
پاسخ Ame team A : واقعا سم زداست
اون کارم میتونم انجام بدم
اما اینطور هر قسمت رو میتونم با صفحات بیشتر بذارم
پوریا
جمعه 2 تیر 1396 06:42 ب.ظ
مشکل اینجاست که اگه پوریا پسره پدر بزرگش مرده می زنه استخونای پاشو قلم عربی می کنه.
پاسخ Ame team A : دیگه پوریا بایدبره کلاس رزمی که بتونه خوب جاخالی بده
البته خودم مخالف ناراحت کردن پدربزرگ مادربزرگام
چرا باهاش حرف نمیزنه و اجازه نمیگیره؟
پوریا
جمعه 2 تیر 1396 04:22 ب.ظ
من یه روز نمیام توی وبت فردا که میام نظراتت از ۵تا می شه۳۵ تا یعنی اگه همینایی که به تو نظر می دن به منم می دادن من آلان قسمت صدم رو نوشته بودم.
پاسخ Ame team A : دوستن دیگه دوستا هم گلن
تو هم نگران نباش بالاخره وبلاگت راه میافته
پوریا
جمعه 2 تیر 1396 04:21 ب.ظ
آن وقت پدر بزرگت با قیچی جرت می داد می فهیدی نباید بزنی به بر طبیعت کلا حوصله سر بره فرض کن بدون اجازه پدر بزرگت حتی حق نداشته باشی نفس بکشی.
پاسخ Ame team A : این قسمتشو موافقم منم دوست ندارمپوریا که پسره خیلی راحت میتونه بزنه بیرون.
Rika Chan
جمعه 2 تیر 1396 12:38 ب.ظ
بقیشو کی می زاری؟
فک کنم pdf بکنی راحت ترم باشه
پاسخ Ame team A : دارم مینویسم
اون جور بیشتر میتونم بنویسم فکر کنم انسجام داستانم بیشتر بشه کمتر هم غلط داشته باشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
صفحات جانبی
نظرسنجی
    کدوم پسر لبه تاریکی رو دوست داشتین؟(امکان انتخاب چند گزینه هست)








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها

دریافت کد پیغام خوش آمدگویی Anime
Anime
Anime
.post .text img { max-width: 450px;max-height: 600px }
I'm Aeris Gainsborough!



Job: Flower Seller
Age: 22
Weapon: Rod
Birthplace: Midgar
Description: Young, beautiful, and somewhat mysterious, Aeris meets Cloud while selling flowers on the streets of Midgar. She decides to join him soon after. Her unusual abilities enable her to use magic, but she seems more interested in the deepening love triangle between herself, Cloud and Tifa.

Which Final Fantasy 7 character are you?

Take Other Caffeine Nebula Quizzes

I am Aeris Gainsborough. Find out which Final Fantasy VII character YOU are by clicking on the picture!
Quiz by d`Jeu
Up Page
Anime land
Image by Cool Text: Free Logos and Buttons - Create An Image Just Like This ............................................

*~☻☺اوینـ شکلکـ☺☻~*


دانلود آهنگ
.