تبلیغات
سرزمین انیمیشن - آشوبگران
سرزمین انیمیشن

ما نیز می توانیم زندگانی خود را به شكل یكی از این افسانه ها در آوریم، به شرط اینكه شهامت داشته باشیم

آشوبگران

پنجشنبه 20 آبان 1395

نوع مطلب :سرگرمی، 


سلام خدمت همه ی بازدید کنندگان گرامی 

اینم داستان برید ادامه




ساعت بزرگ و دیجیتالی فروشگاه ساعت سه نیمه شب را نشان میداد در سالن با کارت الکترونیکی باز شد و دختری جوان با قد و قامتی نسبتا کوتاه وارد شد موهای مشکی اش را مرتب پشت سرش بسته بود  چند تار از آن روی چشمان آبی اش ریخته بودند با اینکه هر شب آن جا می آمد اما خالی بودن تمام آن طبقات تنش را لرزاند خودش هم نمیدانست چرا اماآن شب حال و حس خوبی نداشت آرام به سمت قسمت عوض کردن لباس ها رفت راهرو ها با لامپ های کم رنگی روشن بودند و انگار زور تاریکی آن شب بیشتر بود صدای پای دختر چند برابر داخل سالن ها میپیچید کیفش را در آورد و لباس هایش را تعویض کرد کارت سفید و آبی کوچکی را درآورد و به سینه اش نصب کرد عکس کوچکی از خودش روی کارت چاپ کرده بودند و اسم و فامیلی دختر با خط چاپی قشنگی نوشته بود: ریکا سوگیهارا
ریکا نگاه سرسری به خودش در آینه انداخت و از اتاق بیرون رفت به راهروی تاریک خیره شد انگار پچ پچ چیزهایی را در آن راهرو میشنید به سختی آب دهانش را قورت داد و راه افتاد اما هر از چند گاهی ناخودآگاه به سمت یکی از دوربین های مخفی برمیگشت و نگاهش تا مدتی به دوربین خیره میماند با اینکه به او گفته بودند در آن ساختمان تنها کار میکند اما احساس مسخره ای داشت اینکه یه نفر او را زیر نظر دارد ساعت از پنج گذشته بود و دختر خسته در حال تمیز کردن دستگاه سالن اصلی فروشگاه بود سالن اصلی فروشگاه سالن بزرگی بود با قفسه های بلند پر از مواد خوراکی و ... در های شیشه ای بزرگ داشت که پشت آن ها شب محبوس شده بود و لامپ های سفید رنگ در سرتاسر آن جا نصب شده بود آخرین قسمت کار دختر محسوب میشد و ریکا با خوشحالی اینکه چند دقیقه دیگر از آن فضای خفقان آور رها میشود سریع دستگاه های عقب فروشگاه را دستمال میکشید اما عجله اش باعث شد دستگاه بارکد خوان از دستش روی زمین بیافتد،صدای افتادن دستگاه له طرز بدی در تمام سالن پیچید و نفس ریکا در سینه حبس شد انگار آن صدا اشباح نامرئی را که در تمام مدت شب ریکا را تحت نظر گرفته بودند به آن جا میکشاند دختر فریادش را فرو خورد و به سختی خم شد تا دستگاه را بردارد به محض بلند شدنش لامپ های فروشگاه شروع به لرزیدن کردند پشت سر هم خاموش و روشن میشدند تا اینکه تمام برق های فروشگاه خاموش شد و تمام ساختمان در سکوت سنگین و وحشتناکی فرو رفت بدن دختر از ترس میلرزید و نفس هایش به سختی در می آمد صدای سنگین نفس هایی را از پشت سرش در تاریکی میشنید دستش را نا خودآگاه دور دستگاه قفل کرده بود به سختی روی پاهایش چرخید و به پشت سرش خیره شد لامپ ها دوباره شروع کردند به لرزیدن و اینبار روشن شدند اما درست روبه روی ریکا جایی که چند دقیقه پیش کسی نبود پسری با موهای قرمز ایستاده بود ریکا در مورد اینکه آن پسر از کجا وارد ساختمان شده هیچ ایده نداشت و حتی در مورد آن نمیتوانست فکر کند فقط دوست داشت جیغ بکشد و فرار کند اما نه صدایش در می آمد نه میتوانست تکان بخورد فقط با دست هایش به پیشخوان و دستگاه بارکد خوان چنگ انداخته بود پسر با لباس های قرمز و مشکی اش بی حرکت و با سر کج آن جا ایستاده بود و پوزخند سردی روی لبانش داشت گوشواره هایی که در گوش هایش کرده بود آرام تکان میخوردند بالاخره سرش را صاف کرد و چشمان قرمز رنگش به ریکا خیره شد ترس دختر چند برابر شده بود پسر برای چند دقیقه او را برانداز کرد سپس دست هایش را از جیبش درآورد:بهشون بگو منتظر مرگ باشن.
در حالی که حرف هایش را میگفت دست هایش را آرام به شکل ایکس جلوی خودش گرفت از دست ها چیزی شبیه بخار بیرون می آمد پسر ناگهان دست هایش را باز کرد و ریکا بجز اینکه فشار شدیدی را احساس کرد دیگر چیزی نفهمید.
نسیم صبحگاهی صورت ریکا را سرد کرد و باعث شد دختر چشمانش را باز کند آسمان آبی صاف بالای سرش بود،پتوی گرمی دورش بود و روی چیز سختی خوابیده بود خواست بلند شود اما درد وحشتناکی در تمام بدنش پیچید و او با ناله ی بلندی دوباره خوابید ناله باعث شد پرستاری بالای سرش بیاید:سلام ریکا بالاخره بهوش اومدی؟
پرستار کمک ریکا کرد تا بنشیند و دختر حالا میتوانست اطرافش را ببیند روی تخت آمبولانش خوابیده بود و سرمی به دست وصل کرده بودند اولین چیزی که دیدش را گرفت و باعث شد جیغ بکشد نمای فروشگاهی بود که داخلش کار میکرد شیشه های فروشگاه تماما خورد شده بودند و درهای الکترونیک بزرگش تاب برداشته بودنداز آنجا میتوانست قفسه های تاب برداشته و نیمه سوخته ی داخل فروشگاه را ببیند انگار ساختمان منفجر شده بود با دیدن این صحنه ها اتفاقات قبل از بیهوش شدنش مثل برق از ذهنش رد شدند،پسر مو قرمز،قیافه اش و مرگ با این یادآوری ها تنش لرزیدودردش چند برابر شد با بی حالی و عجز از پرستار پرسید:چه اتفاقی افتاده؟
پرستار چند چیز را جابه جا کرد:من خبری ندارم اما انگار پلیسای ویژه اینجان که همینو ازت بپرسن و سرش را به طرف هیاهوی جلوی فروشگاه چرخاند ریکا تازه متوجه نیرو های ویژه پلیس شد که دورتادور فروشگاه را نوار زرد پیچانده بودند و از آمدن خبرنگارها و مردم به آن منطقه خورداری میکردند بعضی ها هم در خیابان و فروشگاه در حال رفت و آمد بودند ریکا چندین دقیقه متوالی بدون حرف به در فروشگاه خیره شد تا اینکه چهره ی عصبانی رئیس فروشگاه از در های تاب برداشته بیرون آمد صدایش بلند بود و مدام داد و فریاد میکرد بنظر میرسید طرف اصلی داد و فریادش هم پسر مو بلوندی بود که با خونسردی جلویش حرکت میکرد ریکا خودش را از ترس جمع کرد چون پسر یکراست به طرف او می آمد و دختر از رئیس بد اخلاقی که پشت سرش می آمد میترسید پسر به چند قدمی ریکا رسید لبخندی تحویلش داد و بدون توجه به داد و بیداد های پشت سرش دوستانه گفت:سلام 
رئیس فروشگاه که انگار تازه ریکا را دیده بود و از بی اعتنایی های پسر خسته شده بود توپ پرش را سمت ریکا گرفت:دختره خائن بگو ببینم با فروشگاه من چیکار کردی؟
دستش را بالا برد و گام بلندی به سمت ریکا برداشت اما درست در لحظه ی آخر پسر دستش را بالا آورد و مرد را متوقف گرفت قیافه اش دوستانه اما ناشکیبا بود با لحن نسبتا عصبانی به سمت مرد برگشت:آقای ریچ گفتم که هیچ کدوم از این اتفاقا تفصیر ریکا سوگیهارا نیست در ضمن بیمه تمام خسارتتون رو میده هر چی هم موند دولت پرداخت میکنه حالا لطفا مزاحم پرس و جوی پلیس نشید.
مرد ناسزایی داد و دور شد پسر آهی کشید و صندلی ای را زیر پایش کشید صورتش دوباره خندان شده بود به کیتل گفت:خب بیا شروع کنیم برام تعریف کن ببینم دیشب چه اتفاقاتی افتاد ریکا پسر را از نظر گذارند کت بارانی بلند قهوه ای و پیراهن راه راه  با شلوار مشکی و کفش های کتان مشکی پس  دستش را به حالت سلام باز کرد و با نیش باز گفت:راستی اسمم کیتل هست.
______________________________________________________

خوب اینم از قسمت اول 

نظرتون چی بود ؟



ღ Rosa ღ
جمعه 24 دی 1395 02:48 ق.ظ
خب من هر کم و کاستی ام داشته باشم اما اشتباهم و قبول میکنم
پاسخ Ame team A : آفرین آفرین
ღ Rosa ღ
دوشنبه 6 دی 1395 08:49 ب.ظ
سلام ایریس
اشتباه کردم
کار سارا نبود که وبم و برداشته بود
ی نفر دیگه بود
فهمیدم و از سارا هم معذرت خواستم بخاطر اشتباهم
پاسخ Ame team A : سلام ماریا ممنون که گفتی
وباید تبریک بگم بهت که گفتی چون خیلیا نمیگن
بنظرم دختر با شخصیت وفهمید ای هستی
ღ Rosa ღ
چهارشنبه 1 دی 1395 12:46 ق.ظ
سلام ایریس جون
ماریا هستم
آدرس جدید وبم اینه
لینک شدی
لوگوت و برام بفرست
پاسخ Ame team A : سلاااااام
امدم
ماریا
شنبه 27 آذر 1395 01:42 ق.ظ
سلام ایریس
ماریا هستم
وبم و حذف کردم و ی وب جدید زدم
اما همین خانم سارا که اینجا نظر دادن آدرس وبم و برداشته و وب ضد کلر ساخته
وبم و لینک نکن
چون دیگه واسه من نیست

آدرس وب جدیدم و بعدأ بهت میدم
پاسخ Ame team A : واقعا باشه الان نظروب جدیدتم خوندم میام
سارا
سه شنبه 16 آذر 1395 07:49 ب.ظ
زیبا بود مرسی
پاسخ Ame team A : خواهش میکنم
سارا
سه شنبه 16 آذر 1395 07:48 ب.ظ
لایک
پاسخ Ame team A : مرسی
سارا
سه شنبه 16 آذر 1395 07:48 ب.ظ
لایک
پوریا
دوشنبه 8 آذر 1395 03:44 ب.ظ
راستب بچه کجایی اگه بهم گفتی یادم رفته و قسمت بعدی داستانت کی میاد خیلی خوب می نویسی. قسمت جدید داستان من یکم دیر میاد.
پاسخ Ame team A : نمیدونم طول میکشه تا بنویسم
پوریا
دوشنبه 8 آذر 1395 03:43 ب.ظ
راستب بچه کجایی اگه بهم گفتی یادم رفته و قسمت بعدی داستانت کی میاد خیلی خوب می نویسی. قسمت جدید داستان من یکم دیر میاد.
پوریا
دوشنبه 8 آذر 1395 03:43 ب.ظ
راستب بچه کجایی اگه بهم گفتی یادم رفته و قسمت بعدی داستانت کی میاد خیلی خوب می نویسی. قسمت جدید داستان من یکم دیر میاد.
پوریا
دوشنبه 8 آذر 1395 03:41 ب.ظ
راستی خوب شد قالبت رو عوض کردی چون قالب قبلیت تا صبح طول می کشید تا لود شه
پاسخ Ame team A : جدی؟
خب خوبه
پوریا
دوشنبه 8 آذر 1395 03:35 ب.ظ
این نظرم دادم تعداد نضراتت بشه 30 تا خوش حال شی راستی می شه از وب من تو وبت تبلیغ کنی؟ اگه بکنی منم تو وبم از وبت تبلیغ می کنم ممنون می شم اگه از وبم تبلیغ کنی
پاسخ Ame team A : نمیدونم باید فکر کنم اگه شد وقتی قسمت جدیدداستان رو گذاشتم میذارم بنری چیزی نداری؟
پوریا
دوشنبه 8 آذر 1395 03:32 ب.ظ
راستی اسمم بنجامینه فامیلم فرانکلین فکر کنم تو کتاب فیزیک بود بخش ترمو دینامیک ولی خوب اسم فامیلمون یکیه اسم امیرم ادوارد کنویه ولی نمی دونم دوست داره بیاد تو داستانت یا نه باهاش صحبت می کنم.
پاسخ Ame team A :
پوریا
دوشنبه 8 آذر 1395 03:30 ب.ظ
زهرا یا کاترین 1_دختری با مو های مشکی قدش 170 سانتی متره صورتش گرده موهاش تا شونه هاش می افته رنگ چشماش مشکی اند 2_جنس موعنث3_انسان4_یک پسر عمه یک مادر و یک پدر 5_سن14..6_ آره عاشق بنجامین7_به بنجامین علاقه داره دوست داره کتاب بخونه از همه بیشتر ماکارونی دوست داره .8_کاترین کورماک9_نمی دون فانتزی کلاسیک یا مدرن ولی فکر کنم مدرن بهتره حالا هر کدوم بهتره بزار10_قدرت هاش می تونه آدم ها رو بیهوش کنه در پارکو حرفه ای است می تونه یک محافظ زرد رنگ دور خودش درست کنه با ذهنش می تونه اجسام رو بلند کنه ولی زود خسته می شه مثلا تا پنج دقیقه می توکه بلندشون کنه و تو تگام ورزش های رزمی محارت داره قدرتش هم زیاده و می تونه با لگد آهن رو خم کنه و در آخر خیلی خوش شانسه11_خاکستری متمایل به خوب12_عادت داره سر یک وقت معین در روز قهوه بخوره عشقش رو بروز می ده ولی خیلی خودش رو سبک نمی کنه دختر باهوش و آرومیه و معمولا متوجه چیز هایی می شه که بقیه نمی شن.
پاسخ Ame team A : بخاطر اینکه دیر دادیش و خودش نیست کاراکتر اصلی نمیتونه باشه مشکلی نیست؟
راستی چرا اینقدر دیر اومدی از وقتی که اعلامیه دارم دو سه ماه میگذره:|
پوریا
دوشنبه 8 آذر 1395 03:18 ب.ظ
یک سوال چرا هر کدوم از نظرات من صد تا می شن؟؟
پاسخ Ame team A : چون احتمالا چند بار ارسالو میزنی
اشکال نداره
پوریا
دوشنبه 8 آذر 1395 03:17 ب.ظ
اسمم کریسنوفر چطوره؟ یا بنجامین . امیر رو اگه خواستی بیاری اسمش ادوارده. زهرا رو بیار خودش موافقه اسمشم بزار کاترینا . اسممو بزاری بنجامین بهتره.
پاسخ Ame team A : بنجامین...باشه
پوریا
دوشنبه 8 آذر 1395 03:15 ب.ظ
اسمم کریسنوفر چطوره؟ یا بنجامین . امیر رو اگه خواستی بیاری اسمش ادوارده. زهرا رو بیار خودش موافقه اسمشم بزار کاترینا . اسممو بزاری بنجامین بهتره.
پوریا
دوشنبه 8 آذر 1395 03:15 ب.ظ
اسمم کریسنوفر چطوره؟ یا بنجامین . امیر رو اگه خواستی بیاری اسمش ادوارده. زهرا رو بیار خودش موافقه اسمشم بزار کاترینا . اسممو بزاری بنجامین بهتره.
پوریا
دوشنبه 8 آذر 1395 03:09 ب.ظ
ریکا ؟؟اسم بهتری نبود البته امید وارم ریکاش پریل باشه البته بقیه ریکا ها مشکلی ندارن ولی پریل بهتره
پوریا
دوشنبه 8 آذر 1395 03:09 ب.ظ
ریکا ؟؟اسم بهتری نبود البته امید وارم ریکاش پریل باشه البته بقیه ریکا ها مشکلی ندارن ولی پریل بهتره
پاسخ Ame team A : اسم ژاپنیه
پوریا
دوشنبه 8 آذر 1395 02:59 ب.ظ
من می خواهم عضو داستانت بشم 1_پسری با مو ها و ابرو های قهوه ای چشمان مشکی صورتی بیضی و کشیده قد بلند 180 سانتی متری 2_جنس مذکر3_انسان4_یک دختر دایی یک خواهر یک براد یک دختر عمه و سه تا عمه 5_سن 15. 6_آره عاشق دختر داییم زهرا باشه.7_ به همه چی علاقه دارم 8_پوریا امرالاهی9_برام فرقی نمی کنه فانتزی مدرن یا کلاسیک هر کدوم بهتره بزار10_قدرت داره سرعتش تا دویست کیلو متر در ساعت میرسه زمان فقط برای خودش آهسته می شه و می تونه از ضربات دشمنش جاخالی بده و تا پنج مت. می تونه بپره و مشت هاش خیلی قوی اند و اگه ضربه بخوره خیلی کم آسیب می بینه و نامرعی می شه البته فقط تا نود ثانیه می تونم از قدرتام استفاده کنم و سی ثانیه هم طول می کشه تا ساعتم شارژ بشه تا از قدرتام استفاده کنم11_سعی می کنم خوب باشم ولی بعضی وقت ها بدم به عبارتی خاکستری ام12_ عادت داره با امیر صحبت کنه و برن خونه همدیگه عادت داره با زهرا حرف بزنه و همین دیگه پس. شوخ و شیطونیهولی در مواقع لازم جدی می شه.
پوریا
دوشنبه 8 آذر 1395 02:58 ب.ظ
من می خواهم عضو داستانت بشم 1_پسری با مو ها و ابرو های قهوه ای چشمان مشکی صورتی بیضی و کشیده قد بلند 180 سانتی متری 2_جنس مذکر3_انسان4_یک دختر دایی یک خواهر یک براد یک دختر عمه و سه تا عمه 5_سن 15. 6_آره عاشق دختر داییم زهرا باشه.7_ به همه چی علاقه دارم 8_پوریا امرالاهی9_برام فرقی نمی کنه فانتزی مدرن یا کلاسیک هر کدوم بهتره بزار10_قدرت داره سرعتش تا دویست کیلو متر در ساعت میرسه زمان فقط برای خودش آهسته می شه و می تونه از ضربات دشمنش جاخالی بده و تا پنج مت. می تونه بپره و مشت هاش خیلی قوی اند و اگه ضربه بخوره خیلی کم آسیب می بینه و نامرعی می شه البته فقط تا نود ثانیه می تونم از قدرتام استفاده کنم و سی ثانیه هم طول می کشه تا ساعتم شارژ بشه تا از قدرتام استفاده کنم11_سعی می کنم خوب باشم ولی بعضی وقت ها بدم به عبارتی خاکستری ام12_ عادت داره با امیر صحبت کنه و برن خونه همدیگه عادت داره با زهرا حرف بزنه و همین دیگه پس. شوخ و شیطونیهولی در مواقع لازم جدی می شه.
پاسخ Ame team A : الآن من بین این همه اسم گوثیک پوریا و زهرا رو کجا بذارم دقیقا؟
زهرا و امیر رو نمیتونم کامل بیارم تو داستان خودشون باید بخوان اما گذشته از اون اسمتو عوض کن یه اسمی بذار که به بقیه شخصیتا هم بخوره
پوریا
دوشنبه 8 آذر 1395 02:43 ب.ظ
خیلی عالی بود دوسش داشتم مثل همیشه ببخشید نتونستم بهت نظربدم نبودم
پاسخ Ame team A : مرسی
ریکا
جمعه 5 آذر 1395 10:06 ب.ظ
آهان درسو میگی
ی دعوایی کردم باهاش دلم خنک شد الانم دارم انیمه میبینم
بدبخت درس همچین سرش داد زدم شرمنده شد رفت
پاسخ Ame team A : نچ نچ نچ با هم کنار بیاین
چه انیمه ای؟
ریکا
پنجشنبه 4 آذر 1395 01:41 ب.ظ
ایریس با کی آشتی بدی؟
کدوم وضعیتو میگی؟
پاسخ Ame team A : درستو گفتم
Mei Misaki
شنبه 29 آبان 1395 11:14 ب.ظ

راستی!
شما تو خوابگاهید...؟
رییس خوابگاهتون هم ک کوران کانامه... شمام یوکی...خخخ..
پاسخ Ame team A : آره تو خوابگاهم
مال شوالیه خون آشامه؟
Mei Misaki
شنبه 29 آبان 1395 10:58 ب.ظ
باو من بودم
منظورم همون کانال Animstar بود
پاسخ Ame team A : آهان خوب شد خودتو معرفی کردی
erfan
پنجشنبه 27 آبان 1395 08:05 ب.ظ
تلگرام داری بیا به کانالم عضو شو
پاسخ Ame team A : باشه بیینم خوبه یا نه
چهارشنبه 26 آبان 1395 06:09 ب.ظ
همه چی هست ژانرش(:
پاسخ Ame team A : اسمتونو ننوشتین
ژانر داستان؟
Mei Misaki
چهارشنبه 26 آبان 1395 06:08 ب.ظ
ینی چی جایگزین کنین؟!!|:
اصا هرکاری میخواین بکنین
وااااای من عااااااشق ایزایاممممم خیلی خوبه
پاسخ Ame team A : شخصیت می جدیدی که ساختی دقیقا مثل شخصیت می قبلیه خب من نمیتونم اینا رو باهم بیارم و دوتا شخصیت تو داستان داشته باشیم پس باید شخصیت جدیدتو بیارم دیگه.
مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
صفحات جانبی
نظرسنجی
    کدوم پسر لبه تاریکی رو دوست داشتین؟(امکان انتخاب چند گزینه هست)








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها

دریافت کد پیغام خوش آمدگویی Anime
Anime
Anime
.post .text img { max-width: 450px;max-height: 600px }
I'm Aeris Gainsborough!



Job: Flower Seller
Age: 22
Weapon: Rod
Birthplace: Midgar
Description: Young, beautiful, and somewhat mysterious, Aeris meets Cloud while selling flowers on the streets of Midgar. She decides to join him soon after. Her unusual abilities enable her to use magic, but she seems more interested in the deepening love triangle between herself, Cloud and Tifa.

Which Final Fantasy 7 character are you?

Take Other Caffeine Nebula Quizzes

I am Aeris Gainsborough. Find out which Final Fantasy VII character YOU are by clicking on the picture!
Quiz by d`Jeu
Up Page
Anime land
Image by Cool Text: Free Logos and Buttons - Create An Image Just Like This ............................................

*~☻☺اوینـ شکلکـ☺☻~*


دانلود آهنگ
.